شماره مطلب: 2073
شرح حال روحاني ومعلم شهيد رجبعلي علمي نيك به قلم فرزند شهيد

شهید علمی شهید شاخص سال94بسیج فرهنگیان

جنگ حق وباطل هنوز هم ادامه دارد.شاید نه در سنگر وخاکریز که درقلب وذهن.درود بر آنهایی که رفتند وجان باختند ومرحبا بر آنان که دستمان را گرفتند تا راه شهداءرا گم نکنیم.
نسخه مناسب چاپ

شرح حال روحاني ومعلم شهيد رجبعلي علمي نيك به قلم فرزند شهيد

سلام بر موعود منتظر ،سلام بر یاوران مهدی وپرچمداران جبهه حق وحقیقت،چراکه جنگ حق وباطل هنوز هم ادامه دارد.شاید نه در سنگر وخاکریز که در قلب وذهن.درود بر آنهایی که رفتند وجان باختند ومرحبا بر آنان که دستمان را گرفتند تا راه شهداءرا گم نکنیم گرامی  میداریم نام ویاد شهدایی را که به پاس دلاوری هایشان امروز گرد هم آمده ایم در این مکان مقدس،خانه خدا،همان جایی که  طلیعه های  انقلاب از آنجا تابیدن گرفت.پیشانی مشرقی انقلاب را بوسید که هیچ حادثه ای بهتر از اتقلاب ما مرد ساز نبود وامروز یادمان چند تن از آن شیرمردان است.

به خودم می بالم در کشوری زندگی می کنم سربلند وسر افراز که سالهای سال در مقابل آزمونهای سخت ،انقلاب،دفاع مقدس در مقابل دانش روز و هجمه های سیاسی و اقتصادی وفرهنگی دنیای کفر،قد راست کرده ایم وجوانان غیور ایران ثابت کرده اند که ایرانی اند وایرانی می مانند.نسل امروز به اثبات رسانید که فرزند خلف نسل گذشته است.ما از نسل رهبران  نهضت تنباکو هستیم.پدران ما قانون کاپیتولاسیون را ملغی کردند.انقلاب مشروطه را پایه ریزی نمودند وصنعت نفت را برا ایرانی با ملی کردن جاودانه ساختند.ما در دامان پاک کشوری بزرگ شدیم که صدها چهره ماندگارتاریخی در آن چشم گشودنددر هوای آن نفس کشیدندرشد کردند وبرای بقای کشورشان  هر کدام به نوعی جنگیدند ودر راه اعتلای آن شکوهمند با زندگی وداع کردند.دفاع آنان دفاعی همه جانبه بود.پس از پیروزی پرشکوه  انقلاب اسلامی  ایران وقتی دشمن دون ،پایه های حکومت خود را متزلزل وفروپاشیده می دید.پیش از آغاز حمله نظامی به ایران ،تصمیم گرفت اعتقادات ایرانیان نشانه رود.پس از آغاز حمله نظامی به ایران ،تصمیم گرفت اعتقادات ایرانیان را نشانه رود.پس در آن برهه دفاع ،تنها سلاح در دست گرفتن و ریختن خون ناجوانمردان نبود.

باید کسی بر می خاست که ریشه های فرهنگی را درمیان نوجوانان وجوانان وطن تعمیق بخشد.باید کسی از دل خود همین مردم،آشنا به آداب ورسوم خود ایشان واز متن خودشان  می بود که با زبان آنها،سموم باقی مانده دوران منحط پهلوی را با پاد زهر های فرهنگ ناب محمدی(ص)خنثی سازد.درست است که همین جوانان بودند که شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی سر دادند وخود با نثار جان ومال،انقلاب کردندونظام اسلامی را بر شاهنشاهی برگزیدند،اما هر بوته ای هر قدر مستعد،بدون قیم وتربیت مناسب ،در راه رشد وبالندگی به راه خطا کشیده خواهد شد پس معلمی باید که این وظیفه خطیر را عهده دار گردد.

شهید رجبعلی علمی نیک با همین طرز تفکر واعتقادی که داشت پس از پایان دوره دانشگاه که دوره چهار ساله را در سه سال وبا معدل عالی به اتمام رسانید،به خدمت سربازی فراخوانده شد.مقرر شد ایشان در مهااد مشغول خدمت سربازی گردددر آنجا هم دست از فعالیت های فرهنگی بر نداشت وبا روحانیون اهل تسنن وبزرگان شهر اشنا شد.ایشان هر گاه به جلسات دعوت می شدبا روی  باز شرکت می جست وسعی می کرد با آنان رابطه ای محکم وحسنه برقرار نماید که همین تجربه آشنایی ودوستی با بزرگان  مهاباد در آینده و در زمان عهده دار بودن فرماندهی سپاه نقده به کارش آمد.به این ترتیب توانسته بود قسمت مهم اوضاع آشفته منطقه متشکل از ترک وکرد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را با نشاندن درخت دوستی و وحدت وبرادری آرام سازد وبخشی ا اندیشه خود را عملی نماید.

پس از پایان دوره سربازی وبازگشت به زادگاهش نقده،فعالیتهای فرهنگی او ادامه یافت.او معلمی دلسوز بود  که روشنگری وآگاه ساختن نوجوانان وجوانان را به هر امری مقدم می دانست چون ایمان داشت  اگر فرهنگ در عمق وجود انسان ریشه دار گردد دیگر در مسیر وزش تند بادهای روزگار آسیب نخواهد دید.پس با برگزاری جلسات پرسش وپاسخ وهمزبانی با دانش آموزانی که تربیتشان را عهده دار بود این مهم را به انجام می رسانید.

مردان شهر به خاطر دارند جلسات مهدیون را که در مساجد ومنازل بزرگان شهر برگزار می شد.

عمر خود را در جهاد وروشنگری وارشاد عزیزان اهالی نقده گذراند.

در آن دوران آشوب وفتنه که گروهک ها وفرقه های ضاله چون قارچ های سمی خودرو از گوشه وکنار هر بر آورده بودند،سخنران های روشنگرانه اش بیدار کننده بود.بادهای مسموم بیگانه بوی بهائیت را به ار مغان  آورده ودر بسیاری از شهرها تبدیل به تاول های چرکین شده بودنداما دیده بیدار او ویارانش همشه در کمین بهائی گری بود واجازه فعالیت به آنها نمی دادند هر چند با کمال تأسف گاهی دیده می شد که افراد با نفوذ وقدرتمند  شهر،راه گم کرده ودر پی اشاعه این بی دینی بودند.

چون پرستوی مهاجر پوسته در رنج بود،از شهری به شهری رفت و آمد بود،در این جهاد بزرگ نهادینه ساختن دوستی وبرادری  سست نشد ودلسردی به خود راه نداد.

مبارزه او با فرهنگ بيگانه در رأس همه هدف ها قرار داشت به حق بايد اين بزرگ مرد را كه فردي  پزتلاش وزحمت كش بود يكي از پايه گذاران اساس وحدت وآرامش در منطقه ناميد در اطاعت از مقام معظم رهبري  تا پاي جان ايستاد زيرا در روزگاري كه كفر ريشه دوانيده وغم خيمه زده واندوه قد برافراشته وكفر قامت راست كرده بود وولايت به دام كشيده شده ودين به كام خصم وامانده بود نفوس جهادگرانه اين بزرگ مرد  تاريخ نقده بود كه نسيم روح بخشش در آن ديار طنين انداز گشت چرا كه آن همه مظلوميت مسلمانان وبغض هاي مانده در سينه ها را لمس كرده بود با بزرگان اهل تسنن وشيعه ارتباط تنگاتنگ داشت و در طول تمام خدمتش با حضرت امام خميني (ره)به عنوان رهبر وفرمانده كل قوا ديدار داشت ودستورات را مستقيماً وبدون واسطه از ايشان مي گرفت وهيچ كاري را سرخود انجام نميداد.اين بود كه تا اين حد در اجراي فرامين شرعي موفق بود ايشان از افراد بينظير آذربايجان غربي بودند از جهت رشد علمي وديني واخلاقي از جوانان شهير ونامي آذربايجان بود ومورد تجليل قرار ميگرفت.

او حوزه هاي علميه متعددي ديده بود ودر حوزه علمي قم درس خوانده بود  در دانشگاه تهران تحصيل كرده وبا كوله باري از علم وتجربه ودانش به نقده باز گشته بود تا به همشهري هاي خود خدمت كند مكرر ميگفت سعي كنيد قدر اين نعمت عظيم پيروزي اسلام را كه نصيب ما وكشورمان شده بدانيد.

درست است كه زنده ماندن هر انقلابي وريشه دار شدن هر نهضتي خون ميخواهد ،ولي تنها كساني مي توانند بي محابا  سلاح در دست گيرند وبه مصاف خطر بروند كه فرهنگ اصيل عاشورايي در عمق وجودشان ريشه دار شده باشد وگرنه فاصله حسيني شدن ويزيدي بودن تنها به اندازه دو حرف حر است .

تاريخ با ما حرف مي زند ،تاريخ تمام گذشته ها را فرياد مي كشد تا عبرتمان گردد وتجربه هارا دوباره نيازماييم  كه خطاست تاريخ ميگويد لشكر ابن سعد تنها مردان بي دين و ايمان نبودند،در آن لشكر كه از آن به عنوان لشكر كفر ياد مي كنيم وبه حق نامردماني سنگ دل وبي بصيرت بودند حتي كساني هم بودند كه روزي در محضر پيامبر اسلام (ص)حضور داشتند،سخنان ايشان را شنيده بودندخطبه هاي حضرت علي (ع)به گوششان آشنا بود اما چرا جانب حق را رها كرده وبه سوي باطل شتافتند؟آنان كه حتي اگر از ايشان سوال مي شد در امور ديني حسين (ع) برتر است يا يزيد؟پاسخشان حسين (ع)بود- پس چرا وقتي پاس زر زيور ومال ومقام به ميان آمد  و به قول امروزي ها حرف از معيشت بود ،حسين (ع) را رها كردند وتا ابد مهر بد نامي وكوفي گري بر پيشانيشان حك شد؟اينها همه نشان از بي بصيرتي است ونداشتن تربيت وفرهنگ اصيل ديني .پس اگر سلاح در دست باشد وبصيرت در دل نباشد آن سلاح تنها راهيست به سوي آتش دوزخ وسي و سه سال پيش اين فرمانده جوان سپاه پاسداران نقده كه حامي پر وپا قرص ولايت وامامت بود چه زيبا اين مفهوم را دريافت ودر تربيت ديني وعمق بخشيدن بصيرت  وفرهنگ اسلامي در دل جوانان منطقه همت گماشت وحتي پاسخ دشمنش را نيزبا گلوله نداد؛ چرا كه معتقد بود زمانه ،زمانه تربيت ديني است وفرهنگي كه با زبان ملايم وحجت تبديل به اعتقادات مردم شود هيچ گاه  فراموش شدني نيست در جريان پاكسازي منطقه از شر  اشرار كومله و دموكرات با فرمانده حضرت امام خميني (ره)روستا به روستا در روستاهاي كرد وترك سفر ميكرد وبا ايراد سخنراني و جلسات پرسش وپاسخ آنان را توجيه مي كرد  تا جاييكه خود با ميل ورغبت وبدون اعمال فشار به سمتش آمده واسلحه هاي خود را از زمان انقلاب داشتند تحويل مي دادند

سفارشش به همرزمان ،دوري از خشونت وخونريزي بي مورد بود.در برابر زنان و كودكان بي دفاع خود را مسئول مي دانست ودر مقابل بي عدالتي وظلم به مردم بي دفاع از هركس كه سر ميزد خاموش نمي ماند .موفقيت روز افزونشان بيشتر از قبل تمامي اهالي را كه در روند كارشان بودند  وادار به به تحسين ميكرد كه اين قصيه  نشأت گرفته از پيشينه فرهنگي ايشان ارتباط با بزرگان مهاباد و منطقه وياسابقه دوستي واطمينان خاطري بود كه آنها به او داشتند

آخرين روز عمليات بود اين بار خبر رسيد كه خود ايشان بايد براي گزارش عملكرد به مركز برگردند و اين در اوضاع خطرناك منطقه دستوري عجيب بود اما از آنجايي كه ايشان هميشه مطيع اوامر بودند به همراه گروه اعزامي قصد بازگشت نمودند وپس از تحويل گزارش چند روز عمليات وتوقف بسيار كوتاه عزم سفر كردند تا عمليات را به نحو احسن به پايان برسانند.

خودرو حامل ايشان و پنج تن از ياران دلير شان از جلو وميني بوس حامل افراد ديگر سپاه از پشت سر عازم منطقه بودند.هنوز خيلي از شهر دور نشده بودند سه راه نليوان بود كه انفجاري جانگداز وسيله پرواز چند تن از ياران امام زمان(عج) شد .خودرو ايشان در مقابل چشمان بهت زده يارانشان متلاشي شد وبال پروازي گرديد براي آنان كه شهادت آرزويشان بود.

من با دلي به غايت كوچك كجا مي توانم غربت تو رو و دل دريايي ات را بفهمم .شرمنده ام كه واژه هاي حقيرم نمي تواند به تفسير بكشد تمام واقعيت را.اي كاش دمي تگاهت در نگاهم گره ميخورد و بي واژه مي گفتم و اسطوره هاي واقعي مان را فرياد ميزدم.شرمنده ام از اين بي شاعرانگي هايي كه در الفاظ روزگار موج ميزند .شرمنده ام از چشم هايي كه بيداري را تنها در باز بودن پلك هايي خواب آلود مي بينند و شرمنده ام كه گاهي الفاظ ساحل قلب مهربانت را كه غزل هاي آزادي وعزت درآن جاي مي گيرند در مد غرورشان غرقه ميكنند همين الفاظي كه امروزدر زبان بالانشينان است مدرنيسم  حقوق بشر سازمان ملل چپي وراستي جمهوري خواه ودموكرات وچه وچه.....راستي خداكند من هيچ گاه بي شاعرانگي را نفهمم ودركشاكش چپ وراست در ميانه حيراني ها هاج وواج تورا فراموش نكنم.

بگذار ساحل هايمان را غرقه سازند ساحل بهانه است رفتن رسيدن است اگر من به يادتو بيدار باشم ودر خليه اغوا كننده دنيا خميازه نكشم ديگر برايم مهم نخواهد بود كه حقيقت دنياي مرا به ديوانگي هاي خود ميفروشند .اگر امروز با اهداف تو همراه شوم ديگر ملالي نيست اگر جهان غرب بر من بتازد اگر تمام نماد هاي نيويورك وبريتانبا خيال خام هجمه به اعتقاداتم را درسر بپرورانند .بايد يادم نرود كه قرارمان اين بود كه تاريخ فردا را جوري ديگر رقم بزنيم .نه در حاشيه كه درمتن .چرا كه ياوران مهدي بايد در متن حادثه باشند در متن انتظار.

مقالات